قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
520
درة التاج ( فارسى )
بأسرها عائد گردد ، خواه نفس اجتماع باشد ، « 1 » و خواه غير او . و اگر مركب باشد كلام در صدور معلول [ ى ] كى فرض كردهاند كى بسيط است ازو ، عائد گردد . و اگر اجزاء را بأسرها عند الاجتماع زائدى حاصل نشود ، حال ايشان با اعتبار اجتماع ، جون حال ايشان باشد باعتبار انفراد . - بس مجموع مركب مؤثر در بسيط نبوده باشد ، و فرض كردهاند كى اوست مؤثر در آن ، هذا خلف . و ازين لازم آيد كى : علت هر حادثى مركب باشد جه حدوث آن علت نيز واجب باشد ، و الّا صدور حادث ازو بر تقدير قدم او در وقتى دون ما قبله ترجيح من غير مرجح باشد . بس اگر علت حادث بسيط باشد ، لازم آيد از حدوث آن كى علّتش حادث باشد ، و از بساطت « 2 » آن كى علتش بسيط باشد . و علت ، موجودست با معلول ، در زمان ، لما مرّ . بس وجود سلسلهء غير متناهى از علل و معلولات لازم آيذ ، و بطلان آن از بيش رفت . و اما اگر علت آن بسيط نباشد ، وجود اين سلسله لازم نيايذ ، جه جايز باشد كى تركّب علت او از دو امر باشد ، قديمى ، و حادثى ، و حادث ازيشان شرط باشد عدم او بعد از وجود [ ا ] و در وجود حادث معلول از علت قديم ، و شرط جايزست كى عدمى باشد ، بس جزو علت تامهء حادث امرى عدمى باشد ، و جزء « 3 » ديگر دائم الوجود ، بس جمع نشوذ امورى كى موجود باشند معا - و ايشان را ترتيب علّيّت و معلوليّت باشد الى غير النّهايه . جه يكى از دو جزء علت او يك جيزست ، مستمرّ الوجود ، اگر آن جيز معلول باشد منتهى شوذ بعلتى غير معلوله ، و ديگر جزء حادث و اگر جه احتياج او باز نه استذ « 4 » بحوادثى ديگر عند اول حادث ، - جه آن حوادث را جملهء موجود نباشد - بل هر حادثى مسبوق باشد بحادثى ديگر ، سبقى زمانى ، - بس ممتنع نباشد عدم تناهى ايشان ، و اين جنين نباشد
--> ( 1 ) - از اجزاء باشد عايد گردد خواه نفس اجتماع با سرها - اصل . ( 2 ) - و آن بساطت - اصل . ( 3 ) - و جزئى - م . ( 4 ) - نايستد - م .